حالا داریم کم کم به سومین ماه تابستان نزدیک میشویم برای ما بچه درس نخوانها شهریور همیشه ماه تجدیدی بود. کل تابستان استرس امتحانات شهریور را داشتیم. نه دلمان به تفریح میرفت و نه کار.
همش استرس داشتیم که برای شهریور چه کار کنیم. از فکر تقلب گرفته تا نذر و نیاز و از این حرفها برای قبولی و در همه این گزینهها درس خواندن هیچ جایی نداشت. من معتقد بودم اگر میخواستم یاد بگیرم کارم به اینجا نمیکشید.
هر روز به یک امری متوسل میشدم که فکری برای تجدیدیهای ریزودرشت خود بکنم. فکر نمیکردم یک روزی خودم به جایی برسم که بخواهم به دیگران نمره بدهم و حالا چقدر برایم ساده است نمره دادن. چون میدانم بچهها هیچ تقصیری ندارند و هرکدامشان در یک زمینهای استعداد دارند. مثلا خود من در ریاضی کلا شوت بودم و الان وقتی میبینم یک دانش آموز میگوید:
- آقا من عاشق ریاضی هستم.
ساعتها با خودم فکر میکنم چطور میشود یک بچه عاشق ریاضی شود؟ …












